تبليغاتX
!فقط مال تو
نوزدهم تیر 1387

۱.سلامی چو بوی خوش آشنائی کز این برتر انگیزه بر نگذرد. . . . .

۲.دردم از یار است و درمان نیز هم.درد که رفته خدمت. درمان هم شمال.درد باید میرفت چون وقتش بود.درمان شنیده اونجا بهتر درمان میشه ظاهرا.درد کم و بیش تند تند آپ میکرد.درمان هر وقت از اون زیر میومد بیرون.درد از خودش مدتها بود که نمینوشت.درمان مدتها بود که نمینوشت.درد واقعی را در حدود یک سال پیش از آرشیو درد بخوانید.درمان را از هر جا بگیری تازه س.

۳.امشب عموی مادر میهمانمان بود.عمو جان حکایتی کردند شیرین.پدر ایشان از علمای شهرستان شوشتر در زمان قدیم بوده اند./تابستانها این مرد بزرگ فرشی پهن میکرده اند روی زمین و روبروی درب کوچه بعد از ظهر ها را سپری میکردند و مردم را نگاه.روزی به عموی مادرم میگویند محمد (یک رهگذر)را صدا کن کاری هست مرا با او.محمد خدمت میرسد و جلوس میکند با رخصت.خطاب به محمد که شغلش دزدی در ایام سال بجز تابستانها بوده میگویند:چه حکمتیست تو را که تابستانها از دیوار خانه های مردم بالا نمیروی و بجای دزدی در بازار هندوانه میفروشی؟عرض میکند:درست است که شغل من دزدیست.اما از آنجائی که در این فصل به علت گرما مردم در ریبون(پشت بام)میخوابند و زنان هم جزوی از مردمند و ممکن است نصف شب در خواب ملحفه از خود کنار زنند و مو و بدنشان عریان گردد و چشمان من به آنها بیفتد و خدای را خوش نیاید.لذا از این کار در این فصل حذر میکنم.غیرت دزد قدیم را بنگرید و بی غیرتی امروزِ ما را.

۴.به پایت زار خواهم زد!                به من چه

به هر سو جار خواهم زد!              به من چه

خودت را گول خواهی زد؟              به تو چه

خودم را دار خواهم زد                   به من چه...

5.دلیلش گمانم هم نامی با من است.

۶. یه ضر ب المثل چینی میگه:مردی که کوه را برداشت،کسی بود که شروع به برداشتن سنگ ریزه کرد.

*-*-*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:43  توسط طاها  | 

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

شانزدهم تیر 1387

۱.تسلیت

۲.با گریه زیاد،با خنده های کم.حرفی بزن گلم من کم تحملم

۳.مهمون داریم.تعدادی پیرزن که هر کدام به تنهائی چشم و چراغ محافلند.مادر بزرگ و خاله پدر.به همراه جوان دخترانی که خدمتشان میکنند.ظاهرا از قدیم رسم بوده زنان سید شوشتری وقتی به سن پیری میرسند اشخاصی جهت همراهی با ایشان و کمک حال بودنشان همیشه به همراهشان بوده اند.به این همراهان دَد یا دَدِه میگویند.مثلادَد زهرا و...

۴.بی خبری بد چیزیست.حرفی بزن .....

۵.یه ضرب المثل بلژیکی میگه:جنگ هرگز صاحب فرزندان نیک نمیشود.

۶.چند روزی عزیز دلمان صریر بی صدا تهران بود و کنکور داشت.یک عدد پیپ بیگ بِن اصل هلندی برایم تحفه آورده که دمش گرم و سرش خوش باد.

۷.گفته اگه درست شه هزینه تحصیل دکترا در استرالیات با من.دعا کنید درست شود.

 ۸.سریال حضرت یوسف دو هفته است که شروع شده.خوب خدا رو شکر یوسف زنده بدنیا اومد و معبد ایشتا سوخت و باران بارید و بنیامین هم به دنیا آمد.متاسفانه اسحق فرزند ابراهیم و پدر یوسف فوت کرد.اما نکته قابل توجه و اشتباه این سریال رحلت راهیل مادر یوسف و بنیامین است که با توجه به فیلم هنگام زایمان بنیامین فوت میکند.در قرآن سوره مبارکه یوسف بعد از اینکه یوسف به مقام میرسد و برادران به خدمت میرسند و توبه میکنند و قرار میشود یعقوب را هم بیاورند از کلمه "اَبَوَیه"استفاده شده که معنی آن پدر و مادر میباشد.در نتیجه تا آن زمان مادر حضرت یوسف زنده بوده.حال دلیل اینکه در سریال در سن پنج سالگی این پیامبر رحلت میکند چیست سوالی ست که جواب آن جالب به نظر میرسد.

*-*-*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:9  توسط طاها  | 

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

چهاردهم تیر 1387

۱.سالام

۲.شب های قدر وقتی به قرآن بالا سر میرسیم اسمشون که میاد میگن واسه علم و درس و سواد ازشون کمک بگیریید.باب الحوائج علمی که میگن یعنی ایشون.میلاد با سعادت و فرخنده امام محمد باقر علیه السلام مبارک.

۳.امروز وقتی هوا روشن شد تازه خوابیدم.خواب جالبی دیدم که احتمالا خیلیش یادم نیست.هرچی تهش مونده رو مینویسم..ایام اعتکاف بود.من و احمد توی یه مسجد قرار بود معتکف شیم.خیلی باحال شده بود.مکان ترکیبی از مسجد جامع و مسجد امام حسن عسکری(ع).توی شبستان ها تخت گذاشته بودن.تختهای دو طبقه.دنبال جائی میگشتیم که اگه نصف شب ها خواستیم بریم پیپ بکشیم مزاحم کسی نشیم.دو تا تخت روبروی هم بهمون دادن.دم در.بغل پله ها.از اونجائی که در خواب بُعد زمان و مکان مطرح نیست دیدم رفتم عراق.بغداد.خونه حاج موحد.هادی رو هم توی خواب دیدم که چه خوشگل شده بود.گفتن موحد اومده ایران.باز برگشتیم و دیدم بله.آقا توی مسجد راه افتادن مدل انهائی که از یه سفر زیارتی میان و ملت پشت سرشون راه میفتن داشت توی مسجد راه میرفت.توی خواب بهم القا شد از کربلا اومده.قرآن دستش بود و داشت میخوند و قدم میزد.چند تن از بستگان و دوستان من هم پشت سرش.کسائی که من کاملا توی خواب تعجب میکردم...یادم توی خواب از خواب بیدار شدم و همون لحظه اومدم این خواب رو بزنم تو وبلاگم.ماه رجب دیگه.بهر حال چه بخواهیم قبول کنیم چه نخواهیم این ماه از اون ماه هائیِ که واقعا عجیبِ...

۴.پریشب بعد از زیارت قبولیِ برادر عارف مهدی داوودی رفتیم دستجرد.آی توت فرنگی اوردم که نگو.گلخانه ای در آن جا متعلق به پیشوائی که توت فرنگی در آنجا کشت میشود.البت به صورت گلخانه ای.در چند طبقه رو هم گلدانها قرار دارند و ....یه سگ داره دم در که چون یه بار پارسال بهش غذا دادم منو شناخت.انقدر تحویل گرفت.دم بود که تکون میداد.این از أن شبی بود که حالی کردیم

۵.یه ساز زده شده تا چند روز دیگه صداش در میاد.

۶.یه ضرب المثل فلسطینی میگه:اگر مدت چهل روز با مردمی بسر ببری یا مانند آنها میشوی یا آنها را ترک میکنی.

۷.بعد از مدت ها یه آقام چاوشی حسابی گوش دادم.داغونت میکنه .کلا شاهکارِ.تنها بودن یه کابوسِ شوم........

*-*-*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:31  توسط طاها  | 

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

دوازدهم تیر 1387

۱.سلامم را تو پاسخ گوی...

۲.تئوری صفحات و پوسته ها.از اسمش پیداست که مباحث کاملا بصورت تئوری بیان میشن.صفحات به صفحه هائی اطلاق میشه که ضخامتشون نسبت به طول عرضشون خیلی کمترِ.دایروی و مستطیلی.مثل دریچه های کف زیر دریائی ها،هواپیما ها و ....که فشار زیادی رو باید تحمل کنند.کاملا مسائل ریاضیِ و فهمیدنی.مثلا واسه حل یه صفحه حدود سه صفحه فقط باید انتگرال بگیری و.../پوسته ها همین گنبد های آشنا به چشم هستند و کلا سقف های منحنی.که از ابتدا یک سری تفاوت ها با صفحات دارند./استاد جناب آقای دکتر حجازی(همون که بش کتاب هدیه دادم و اونم به ....نزد).سر جلسه حاضر نشده بود امروز به علت حضور در یک کنفرانس خارج از کشور/دانشجو جناب من/محل امتحان کریدور ۱۰۲/شرکت کنندگان یازده نفر/تعداد سوالات ۳ عدد/زمان سه ساعت/سوال اول حدود دو ساعت ازم وقت گرفت که به نتیجه نرسدم و ولش کردم.سوال دوم ،برگشتم از رو دست مسیح یک سری خزعبلات کپ زدم.سوال سوم هر چی خواستم یه جواب شبیه به سوال پیدا کنم با وجود دو کتاب و دو جزوه و کلی تمرین حل شده.نتونستم.یعنی شِر و وِر نوشتن هم هنر میخواست که من عاجز بودم از این کار.وقت تمام گشت و به آخر رسید عمر .....

۳.پرده بعدی:مث برزنت بود لا مصب این پرده.هر چی میومد این اتوبوس نمیرسیدیم.تمام بدنم درد میکرد.یادم نمیاد استرسی رو که این چند روز متحمل شدم واسه این امتحانا تا حالا در زمینه درسی(بجز کنکور)تجربه کرده باشم.(دو ترم مشروط اخراج)تا حدی که قبل از امتحان حالت تهوع بهم دست داده بود و داغون....خلاصه امتحانام تموم شد و مونده چهار تا پروژه که تا یک شهریور باید تحویل بدمشون به مرور.

۴.یکی از جلوه هائی که تو اصفهان نظر ها رو جلب میکنه جملات ناب و زیبا و آیات قرآن و احادیثیِ که بصورت خیلی زیبا همه جای شهر به چشم میخوره.آخریش رو خوندم و از شهر بیرون شدیم:خوبی چه بدی داشت که تکرار نکردی.

۵.یه ضرب المثل فرانسوی میگه:بگذارید عدالت حکم فرما باشد گر چه دنیا خراب شود.

۶.به زودی آماج حملات علیه دولت را شاهد خواهیم بود.هدفمند کردن یارانه ها.خیلی جرات داره این مرد

*-*-*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:28  توسط طاها  | 

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

هشتم تیر 1387
۱.سلام

۲. اتصال خورجيني متداول ترين شكل اتصال در ساختمان هاي اسكلت فلزي در ايران است؛ مبدع اين اتصال ايرانيان هستند و در هيچ كجا شناخته شده نيست! نحوه اجراي اتصال خورجيني بدين طريق است كه تيرهاي باربر از طرفين ستون ها به طور يكسره عبور داده مي شوند و روي نبشي هايي كه در طرفين ستون نصب شده اند قرار مي گيرند و معمولا در بالاي هر تير هم يك نبشي قرار مي دهند، لذا اتصال خورجيني تامين كننده نشيمن براي عبور يك جفت تير سرتاسري از طرفين ستون است.

اتصال خورجيني كاربرد گسترده اي در ايران دارد كه علت آن عمدتا سادگي اجرا، كاهش هزينه، كم كردن نيمرخ بال پهن و شماره هاي بالاي نيمرخ IPE است. به طور كلي ساختمان هاي فولادي به دليل نرمي و انعطاف پذيري از پايداري خوبي در برابر نيروهاي ناشي از زلزله برخوردارند، اما متاسفانه در زلزله هاي خرداد ماه 69 منجيل و رودبار و زلزله اخير بم برخلاف انتظار، شديدا آسيب ديدند و خسارات جبران ناپذيري را به بار آوردند.

۳.مطلب فوق تنها گوشه ای از نتیجه زحمات شبانه روزی حقیر پیرو مطلب جوش میباشد.گذاشتم اینجا که بعد ها ببینمش هی یادم بیفته چقدر روش کار کردم و آخرش........(این خورجین هیچ گونه نسبتی با خر در پست قبلی ۱)ندارد.۲)دارد.۳)تمام موارد۴)هیچ کدام.)

۴.سه شنبه آخرین امتحان رو میدم ولی باور کنید مصلی قدس یه مناره بیشتر نداره...

۵.یه ضرب المثل اسپانیائی میگه:سرزنش به جا،بهتر از تعریف بی جاست.

*-*-*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:48  توسط طاها  | 

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

پنجم تیر 1387
۱.سلام

۲.توجه داشتین چرا شهادت حضرت زهرا قبل از میلاد ایشونِ.یه نگاه هم بندازین به سال تولد ایشان و شهادتشون.....سال دوم دبیرستان یه دبیر داشتیم که درس معارف اسلامی میدادن.ایشون خیلی حساس بودن به طریقه ذکر کردن نام بی بی.یادم یه دفعه جوش کرده بود که چرا تو اجتماع به بزرگانی مثل حضرت زهرا سلام الله علیها و حضرت معصومه سلام الله علیها میگن خانم.ایشون میفرمود خانم یه لفظ روزمره است برای خطاب به زنان معمولی.از کلمه بانو باید استفاده کنیم.....

میلاد بانوی مکرم اسلام حضرت فاطمه سلام الله علیها رو  تبریک عرض میکنم.

۳.هیچ کدوم از کار های خدا بی حکمت نیست.اینکه حضرت روح الله دقیقا روز میلاد مادرشان به دنیا بیایند هم از حکمت های بالغه الهی ست و افتخاری است برای هممون......

۴.میگفت گوشی و بردار تا صدات یه لحظه آرومم کنه.فارغ از اینکه اصلا زنگ نزده بود.عجب گیری افتادیم.قضیه اون یاروست که همش میرفت مشهد میگفت واس چی اسمم در نمیاد.بابا جان برو حساب باز کن...یا میگفت تنها بودن یه کابوسِ شومِ.اولا که بر منکرش.دوما....

۵.یارو میره خر بخره.میبینتش بش میگه کجا؟میگه میرم خر بخرم.میگه بگو ایشالا.میگه ایشالا نداره.بازار پر خرِ.جیب منم پرِ پول.....خر خریدی؟ایشالا پولامُ زدن.ایشالا نتونستم خر بخرم.ایشالا دست خالی دارم بر میگردم.ایشالا...

۶.یه ضرب المثل آلمانی میگه:پاداش عشق،عشق است.

۷.-چرا حافظ؟

(زمزمه ای موزون به گوش میرسید)

-میگم چرا حافظ؟

(صدا بلند تر شد.گویا عمدا این اتفاق می افتد)

-گفتش:ما رفتیم.اما لا اقل حافظ نخون.

(تعجب در چشمانش موج میزد.)

-فریاد نزن

(آه کشید.)

-فال هم نگیر

(قطره اشکی از گوشه چشمش روان شد)

-در نهایت گفت و رفت:مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو      یادم از کِشته خویش آمد و هنگام درو./.عاشق نَ   شو.

 

 

*-*-*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:49  توسط طاها  | 

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

دوم تیر 1387

۱.سلام

۲.بعضی وقت ها آدم الکی میریزه به هم.تو این چند سال کم پیش اومده اینطوری قاطی کنم.باور کنید اگه یه پرتگاه میدیدم که مطمئن میشدم اکه ازش خودم رو بندازم نمیمیرم حتما این کار رو میکردم.البته بهونه واسه قاطی کردن داشتم.صبح که از خونه داشتم میومدم بیرون از تو اتاق داد زد کاشکی منم با بابام مرده بودم و زن تو نمیشدم.حرفش خیلی مسخره بود ولی آزارم داد.فهمیدم چرا این حرف رو زد ولی انقدا هم دیگه قضیه بزرگ نبود.در جوابش خیلی سعی کردم سکوت کنم.نتونستم.گفتم آره والا.حیف من.فردوس بیدار شده بود و داشت به حرفامون گوش میداد.اینو از صداهائی که از تو اتاقش میومد متوجه شدم.محل نذاشتم.رفتم بیرون.وارد پارکینگ که شدم چشمم به ماشین پنچر افتاد.سعی کردم خونسردانه برخورد کنم.پنچریش رو گرفتم و راه افتادم به سمت دفتر.فکر داشت داغونم میکرد.یاد حرف یکی از بچه ها افتادم که میگفت ای کاش زندگی دنده عقب داشت.کلا تو این هشت نه سال زندگی مشترکمون کم پیش اومده دعوا کنیم.بجز یه بار که سر قضیه کاری بود و چند روزی با هم قهر بودیم بقیش بد نبوده...تا رسیدم شرکت زنگ زدم به داداشش.گوشیش خاموش بود.سعی کردم به قضیه فکر نکنم تا عصر.ظهر ها کم پیش میاد برم خونه.امروز هم که مسلما نباید میرفتم.حدود ساعت چهار تماس گرفتم با احمد.گفت هنوز شمالِ.کس دیگه ای رو هم نخواستم در جریان بذارم.یاد اس ام اسی که زده بود برام افتادم."آقا لطف کن سر راهت که میای خونه بمیر"خندم گرفت.رسیدم تو کوچه بچه ها رو دیدم.طبق معمول داشتن از گیم نت بر میگشتن.در رو باز کردم.دیدمش گفتم علیک سلام.سلام نکرد.کیف رو پرت کردم پای چوب لباسی.شنیدم داره غر غر میکنه.چشماش هم قرمز بود.غرور بد چیزیِِ.رفتم بغلش.محل نذاشت طبیعی هم بود.پرسیدم نمیخوای تمومش کنی.گفت تازه شروع شده.پا شدم.لباس هام رو دروردم.تلویزیون رو روشن کردم.اومد خاموشش کرد.واساد جلوش.خندم گرفته بود.یاد مامانم افتادم که هر وقت میخواست لج بابام رو دراره همین کار رو میکرد.میگن حلال زاده به مادر شوهرش میره راستِ.نگاش کردم.گفتم: ها؟سرش پائین بود......

۳.قضیه بالا واسه حدود یازده سال آینده ست.که به چند نکته اشاره دارد.الف:دعوا شیرینی زندگی.ب:اسم بچه م فردوسِ.ج:خونمون پارکینگ داره(مسعود).د:رفتم سر کار(تازه یه شرکتم دارم)ه:این احمد سر و تهش رو بزنی شمالِ.به جواد هم اصلا نمیگم چون مسخره میکنه معمولا.از همیشه همین بوده.و:راستی تلویزیون میدونین چی داشت؟الان میگم.هیچی.ز:بچه های اون دوره زمونه از سه چهار سالگی میرن گیم نت و....ح:اون روز نهار نخوردم.ط:اس ام اس فارسی کما کان ارزانتر از انگلیسی است.چون خانم بنده فارسی زد و کلا ادم مقتصدیِ.ی:اگر دوست دارید بفهمید چه فصلی از سال بوده باید به نکته "لباس هام رو در اوردم" توجه کنید.هرچند ابهام دارد.ک:ماشین مذکور امیدوارم این تویوتای الانی نباشه.ل:قول میدم همون شب از دلش درارم....(فک کنم پیپ نمیکشم.شاید هم یواشکی...)

۴.یه ضرب المثل روسی میگه:برای آدم مست،عمق دریا تا زانوست.

۵.ای کاش زندگی دنده عقب داشت

 ۶.مچ تیریم کند شده.پوست صورتم رو میکنه تا بتونم صافش کنم.اینو گفتم که اگه کسی خواست به مناسبت روز زن واسم چیزی بخره بدونه...

۷.با خدا باش پادشاهی کن

*-*-*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:55  توسط طاها  | 

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

سی و یکم خرداد 1387
۱.سلام

۲.روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خواست...

۳.یه ضرب المثل ایتالیائی  میگه: آخرین چیزی که از دست میرود امید است.

۴.فاصله زیاد بود بین امتحانا و من هم بی حوصله شده بودم و از اونجائی که اونهائی رو که دادم خراب کردم تصمیم گرفتم بیام.

۵.یه دوره کامل لُر شناسی پشت سر گذاشتم تو خوابگاه.یک نتیجه اساسی:لُر ها واقعا لُرند

۶.۷.۸.۹.۱۰.۱۱.۱۲.۱۳.نحس

*-*-*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:56  توسط طاها  | 

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

بیست و پنجم خرداد 1387
.....و به دعای خیر شما نیاز مبرم دارم

فعلا...

 

*-*-*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:43  توسط طاها  | 

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

بیست و دوم خرداد 1387

۱.سلام و درود فراوان

۲.روز های آخریِ که خونم.باس پاشم برم نجف آباد چرا که امتحانات پایان ترم و .....

۸۹۷۵.ببخشید جناب سروان،به جان خودم دیگه تکرار نمیشه....نه.خدائی نکرده فکر نکنین رشوه میخوام بدما.شیرینی بچه هاست که توی این ظهر گرما واسادین و ...

۴۹۳۰.راستی اونجا نور فانوس یه شبش کرایه چندِ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

۵۰۲۹.به جان شما حاج آقا برده بودم حمد و سوره اش را درست کنم.نمیدونم چی شد یهو...

۲۷۶۵.من نمیگویم شما را..... این شما و این.....

۶۹۳۵.و میهمان حبیب خداست..

۰۲۶۹.دلم از این خرابی ها خوش است  زانکه میدانم     خرابی چونکه از حد بگذرد آباد میگردد...

۷۵۷۰.خط فاصله نمیخواد

۳۰۸۰.افاضات پیرامون مسائل اخیر در کشور را در عدالتخانه بخوانید در مصاحبه ای با سید طه جزایری

۳.یه ضرب المثل آمریکائی میگه:دور بایست و بهتر ببین

۴.دیروز به علت اخطار راهنمائی و رانندگی رفتم مرکز تعویض پلاک.من از دار دنیا یه تویوتا کَمری دارم(از بس بستیمش به کمر و هلش دادیم).تمام کلاسش به شماره تهران ۲۱ بود.ار حدود هپت صپ تا دوی ظهر گیر بودم.نوبت بازرسی ماشین شد.جناب سرهنگ تشریف اوردن و بازدید شروع شد.توی برگه های تشکیل شده از صبح تا حدود نه(اشاره به کاغذ بازی)نوشتند موتور فاقد شماره.منم که اصلا نفهمیدم منظورشون رو باخیال راحت توی نوبتم بودم.و چون مامور خلافی رو راضی کرده بودم که ۱۶۴۴۰۰۰ ریال خلافیش باشه واسه بعد خیلی خوشحال بودم،که ناگهان خانم احمدی(یکی از کارمندان اونجا که فک کنم از من خوشش اومده بود،شاید هم برعکس)نوشت برو اتاق ۵.موتورت شماره نداره.منم بم برخورد.گفتم موتور خودت شماره نداره.اونم بش برخورد.گفت موتور خودت...خلاصه  اتاق ۵ جناب سرهنگ ابراهیمی(یکی ار کارمندان اونجا که فک کنم از من بدش اومده بود،یا برعکس)نوشت باس بری نمایندگی تویوتا تهرون.منم گفتم نمیرم بش برخورد گفت خوب برو همین قم.بهم بر نخورد تا زمانی که نمایندگی قم گفت سی هزار تومان واسه کوباندن شماره باس بدی.(ببینم تَ تُ چند میکنن خانوما؟پنج رقم ۳۰ هزار تومن اونم رو آهن.خالکوبی یا همون ت ت چنده؟)خلاصه گفتم این لگن کلا انقدر نمیارزه.تخفیف داد.گفت ۲۵۰۰۰ تومن.منم بش ۲۴۰۰۰ تومن دادم و صلوات بلند...با اینکه ظهر بود و اینا رفتم دوباره تعویض پلاک و خانم احمدی و ....یه دختر اپراتور بود همش حرف میزد با دوستاش.از شانس پرونده منم افتاد دستش.آی ور میرفت که نگو.نگاش افتاد تو صورتم یه چشم غره بش رفتم حساب کار اومد دستش بیچاره.بعد از چند لحظه گفت بفرمائید.منم گفتم شما بفرمائید. ............(خلاصه نویسی)پلاک جدید رو گرفتم و ....

 

*-*-*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:22  توسط طاها  | 

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*