۱.سلامی چو بوی خوش آشنائی کز این برتر انگیزه بر نگذرد. . . . .
۲.دردم از یار است و درمان نیز هم.درد که رفته خدمت. درمان هم شمال.درد باید میرفت چون وقتش بود.درمان شنیده اونجا بهتر درمان میشه ظاهرا.درد کم و بیش تند تند آپ میکرد.درمان هر وقت از اون زیر میومد بیرون.درد از خودش مدتها بود که نمینوشت.درمان مدتها بود که نمینوشت.درد واقعی را در حدود یک سال پیش از آرشیو درد بخوانید.درمان را از هر جا بگیری تازه س.
۳.امشب عموی مادر میهمانمان بود.عمو جان حکایتی کردند شیرین.پدر ایشان از علمای شهرستان شوشتر در زمان قدیم بوده اند./تابستانها این مرد بزرگ فرشی پهن میکرده اند روی زمین و روبروی درب کوچه بعد از ظهر ها را سپری میکردند و مردم را نگاه.روزی به عموی مادرم میگویند محمد (یک رهگذر)را صدا کن کاری هست مرا با او.محمد خدمت میرسد و جلوس میکند با رخصت.خطاب به محمد که شغلش دزدی در ایام سال بجز تابستانها بوده میگویند:چه حکمتیست تو را که تابستانها از دیوار خانه های مردم بالا نمیروی و بجای دزدی در بازار هندوانه میفروشی؟عرض میکند:درست است که شغل من دزدیست.اما از آنجائی که در این فصل به علت گرما مردم در ریبون(پشت بام)میخوابند و زنان هم جزوی از مردمند و ممکن است نصف شب در خواب ملحفه از خود کنار زنند و مو و بدنشان عریان گردد و چشمان من به آنها بیفتد و خدای را خوش نیاید.لذا از این کار در این فصل حذر میکنم.غیرت دزد قدیم را بنگرید و بی غیرتی امروزِ ما را.
۴.به پایت زار خواهم زد! به من چه
به هر سو جار خواهم زد! به من چه
خودت را گول خواهی زد؟ به تو چه
خودم را دار خواهم زد به من چه...
5.دلیلش گمانم هم نامی با من است.
۶. یه ضر ب المثل چینی میگه:مردی که کوه را برداشت،کسی بود که شروع به برداشتن سنگ ریزه کرد.
